1pix



در روزگار تلنبار شدن عکس‌های دیجیتال روی دیوارهای مملو از عکس سایت‌های داخلی و خارجی، پیدا کردن فضایی که در پی ترویج و توسعه عکاسی هنری باشد و به «اصالت در نگاه» و «تکنیک و اجرای صحیح» توامان نظر داشته باشد، امری بس دشوار است. بنا بر شغلی که دارم در آغاز پاییز هر سال با انبوهی سوال مشترک مواجه می‌شوم که عموما ریشه در همین جستجو برای فضای مجازی دارد، جستجو برای جایی که بتوان در آن عکس‌ها را با اسلوب و قاعده و ساختار خاصی دنبال کرد. از آنجا که از پاسخ‌های مشترک و تکراری بیزارم، کوشیده‌ام در هر پاییز چنته‌ام برای نشانی دادن به بچه‌هایم پر‌تر و تازه‌تر باشد. 

در این سال‌ها سایت‌هایی مثل: یوزفیلم. کام، فتو. نت، وان ایکس.کام، فتو سیگ.کام و خواهر زاده کوچکش آرت سیگ. کام (که این آخری به هنرهای تجسمی می پردازد)، به الگوهایی کمابیش موفق در جذب طیف وسیعی از عکاسان آماتور و حرفه‌ای بدل شده‌اند و نمونه‌های معدودی نیز متاثر از ساختار این پنج سایت خوب روانه فضای مجازی شده‌اند. همچنین سایت عکس. عکاسی. کام با ایجاد فضایی شاداب در نقد و بررسی عکس‌ها، نیز عکاسان خوب فراوانی را به فضای عکاسی کشور معرفی کرده و در ترویج فرهنگ نقد عکس کوشش‌هایی بایسته انجام داده است. 
در این میان سایت وان پیکس. آی آر با ایجاد ساختاری متفاوت توانسته است در زمان محدود فعالیت خود به فضایی درخور تبدیل شود. 
این سایت که با روش‌ها و تفکر آرش حمیدی، سعید عامری، صمد قربانزاده و آرش اشکر مدیریت می‌شود با ارائه پروژه‌های ماهانه و سوق دادن عکاسان به عکاسی در چارچوب موضوعی خاص، و آن‌گاه راهیابی تعدادی از آثار ثبت و منتشر شده در هر ماه با رای کاربران به داوری نهایی، ساختار هدفمند و جذابی را ایجاد کرده است که می‌تواند در ارتقای انگیزه‌های کاربران سایت موثر باشد. 
توجه جدی به نقد عکس و نوشتاری که داور هر ماه باید به همراه عکس منتخب خود ضمیمه کند، موجب ایجاد فضایی جدی برای رقابت و بالا بردن وجه آموزشی این سایت شده است. 
حذف جایزه مالی و بسنده کردن سایت به اهدای عناوین معنوی چون «بهترین عکس منتخب در پروژه ماه» و «چهار اثر منتخب نهایی» به عکاس، اقدام هوشمندانه دیگری است که به فضای شاداب رقابت کمک می‌کند. 
نگاهی به آثار بر‌تر این سایت گواه کیفیت خوب عکس‌های کاربران و موفقیت این سایت در اهداف خویش است. جا دارد این توفیق را به گروه مدیریتی کم ادعا و همه کاربران خوب سایت شادباش گفت.
C_245
عکس: محمدعلی رضایی/ مشهد/ راه یافته به بخش مستند

پنجمین جشنواره ملی عکس مشهد با معرفی برگزیدگان بخش های سه گانه خود به پله های پایانی مسیرش رسید و تنها مراسم اختتامیه و اهدای جوایز را در پیش دارد.
حالا و در این نقطه از راه دوست داشتم نکاتی را خارج از چارچوب های مالوف با شما مخاطبان این جشنواره در میان بگذارم.
شور و حالی که در این سال ها جشنواره مشهد در میان عکاسان مشهدی به راه انداخت براستی با هیچ واژه ای قابل وصف نیست. خیلی ها در ایجاد این شور، آن هم در میان ملال زندگی و مشکلات مالی همگانی این روزها، موثر بودند، سختی ها، مرارت ها و تنگناهای عجیبی را سپری کردیم که هیچ کسی درباره آن نمی داند و هیچ کجا نیز انعکاس نیافت. خیلی ها در این پنج سال از خودشان، از زندگی شان مایه گذاشتند که هیچ کسی چیزی درباره آن نشنید و هیچ کجا نیز گفته نشد. اگرچه در مقابل این ها، مدام با خرده گیری ها، غیض ها و غر زدن های عده ای – که دیگر امروز به رسم اجتناب ناپذیر جشنواره های ایرانی بدل شده – مواجه بودیم اما و اما در این میان لبخند ساده ای از هادی مظفری بمب انرژی بود برای من و حضور بی تکلف و همه جانبه سید مجتبی خاتمی. یا تلاش های بی وقفه  سعید مزینانی، حمید جسمی، الهه ابراهیمی، عماد انوشیروانی و مهدی کمیلی که به اعتقاد من بسی بیشتر از آن چه بر عهده شان بود انجام دادند و یک جاهایی تعریف کار و شغل و وظیفه اداری را کاملا دگرگون کردند.
خانواده جشنواره ما همین قدر کوچک است و البته همان قدر بزرگ!
همین قدر کوچک به خاطر اینکه تعداد همکاران من از انگشتان دست فراتر نمی روند و همان قدر بزرگ که طیف وسیعی از عکاسان سراسر ایران به این جشنواره وصل شدند و این اتصال، بدون تردید بر برکت های این جشنواره افزوده است.
هیات داوران دوره های مختلف این جشنواره با صمیمیت های مثال زدنی و مهر بی حدودشان تکیه گاه های مطمئنی برای ما بودند که مایلم این جا از آن ها تشکر کنم.
عکس های رسیده به دبیرخانه پنجمین جشنواره خیلی زیاد بودند، آن قدر که تا شب داوری، همه ما چند نفری مشغول کدگذاری آثار بودیم. با خیلی از این عکس ها زندگی کردیم و وقتی نامی گمنام را پشت بعضی از عکس ها دیدیم همه خستگی بی خوابی هایمان کنار رفت و یاد گرفتیم که به مشهد می شود طور دیگری نگاه کرد و غبطه خوردیم به نبوغ خیلی از شرکت کنندگان.
جشنواره اگر هیچ چیز حتی نداشته باشد همین که روزهایی انگشت شمار از عمر نمی دانم چند ساله مان را کنار هم گذراندیم، صبح زودتر بیدار شدیم و شب دیرتر خوابیدیم و در این روزهای تکرار نشدنی انگشت شمار فراموش کردیم که پدرمان مریض است، و مادرمان دلش گرفته است و فراموش کردیم که قسط های عقب افتاده مان را چگونه پرداخت کنیم ، به دنیایی می ارزد!

باقی چیزها به کنار
آفتاب و آینه و صدای با هم بودن ها: بیشتر و بیشتر باد.

C353
عکس: حمید سبحانی/ مشهد/ راه یافته به بخش مستند

C_146
عکس: مهناز جلالی فرد/ تربت حیدریه/ راه یافته به بخش مستند

C411
عکس: حسین کامشاد/ مشهد/ راه یافته به بخش مستند

C82
عکس: جاوید خدمتی/ اردبیل/ راه یافته به بخش مستند

C520
عکس: شکوفه بیاتی/ مشهد/ راه یافته به بخش آزاد

C299
عکس: سروش دستمالچیان/ مشهد/ راه یافته به بخش مستند


نمونه ای از بخش عکس نوشت

Nazanin_Tabatabaei_Yazdi__2_

عباس همان بلوز آبی ِ کمرنگ ِ  است، تا   اول راهنمایی درس خوانده، کناری اش  منصور  اصلا درس نخوانده و خداداد تا سیکل درس خوانده ، آن مرد هم هیچ  خودش  را نمیشناسد.
منصور به عباس وابسته است آخر عباس رئیسشان است ، اما خداداد به زنش وابسته است، او تازه داماد است ، آن  خرس نارنجی را هم امشب قرار است به " کلاله " بدهد ، " کلاله  " شمالی است ، 17 سال دارد و خداداد را دوست دارد. شهرداری چهارراهی  را که آن جا  بساطی شان بود، میدان کرده است و حالا قرار است این گوشه دنج  خرس های رنگی رنگی شان را پهن کنند، اما خداداد و کلاله ، عباس و منصور نمیدانند که  این دیوار های بلند هم تا چند روز دیگر خراب می شود ...مرد به هیچ کس وابسته نیست چون او حتی خودش را هم نمی شناسد، اما او خوب میداند که این کنج ِ دنج هم تا چند روز دیگر خراب می شود، مرد خیلی چیز های دیگر را هم میداند که  عباس و منصور و کلاله و خداداد نمیدانند ... و مرد همه چیز جز خودش را میداند.

عکس نوشت: متانت محبی/ مشهد/ راه یافته به بخش عکس نوشت



صفحه 90 از 177
صفحه قبلی |<< << < ... 89  [90]  91  ... > >> >>| صفحه بعدی