۰۳ بهمن ۱۳۸۸
رو به دنیایی دیگــــــــــــــر!
دو سنگ قبر، دو پنجره، دیواری آجری و درختانی سر به آسمان کشیده؛ این‌ها تمام عناصر عکسی هستند که در پی نگره‌ای متفاوت به مضمون «مرگ» است. مضمونی که به‌خاطر جذابیت‌های فلسفی‌اش و سوالات بسیاری که در ذهن انسان ایجاد می‌کند، بارها و بارها دستمایه کار هنرمندان رشته‌های تجسمی قرار گرفته است.
عکس متعلق به هنرمند جوان نیشابوری «یاسر مهربانی» است. عکاس آماتوری که عکس‌اش نشان از پختگی و تسلط خوب او بر مولفه‌های بصری اثرش می‌دهد. اگر عکس را برآیند اندیشه‌ها و دغدغه‌های عکاس بدانیم که به دنبال زبانی مناسب رهسپار فضایی تجسمی می‌شود که در آن قواعد و دستور زبانی خاص برقرار است، آن‌گاه باید گفت این عکس به درستی قالب خود را برای حمل و انتقال ایده‌های عکاس جوانش پیدا کرده است.

yaser_mehrabaani_2.jpg
عکس: یاسر مهربانی

عکاس از صریح‌ترین و بی واسطه ترین المان برای ترسیم مرگ استفاده کرده است؛ سنگ قبر ذهن را به بخش واقعی مرگ رهنمون می کند، از این بابت عکاس با انتخاب این عنصر - به عنوان اولین نقطه از قاب که چشم بیننده را معطوف خود می‌کند -  بر وجه مستند و دیدگاه اجتماعی مرگ صحه گذاشته است. فضای مستند عکس بر نوعی خلوت و غیبت انسانی دلالت دارد، گویی این لحظه‌ای از تعطیلی کارگاه سنگ تراشی است و سنگ‌هایی که در انتظار حمل به فضایی دیگر هستند. این تعلیق در بخش‌های دیگر صحنه نیز دیده می‌شود، آن جا که ما بواسطه دیواری بلند از داشتن اطلاعات کافی در مورد فضای پشت دیوار محروم می مانیم. این خلوت عکس حضور عکاس را به عنوان تنها شاهد و راوی صحنه، معنا دار می‌کند.
عکاس در پی ایجاد ارتباطی میان این دو فضا است و باید گفت به خاطر انتخاب قالب و زبانی ساده در بیان این ارتباط به توفیق رسیده است.
سنگ‌های قبر بر دیواری تکیه داده شده‌اند که اگرچه پنجره‌های آن به عنوان تنها راه ارتباطی مسدود شده‌اند، اما نگاه از فراسوی دیوار بر وسعت بی انتهای آسمان رو به دنیایی دیگر دارد که همان معنا و مفهوم مرگ است.
عکس از نور، اکسپوز و کنتراستی مناسب برخوردار است و توانایی عکاس در توازن فضای تیره درختان و فضای روشن اینسوی دیوار قابل تامل است. تیرگی درختان در مقابل درخشندگی سنگ‌های قبر علاوه بر کمک به جذابیت بصری، به ارتباط تنگاتنگ این دو عنصر کمک کرده است.

رمز گشایی تصویر:
معنا در چنین عکسی از تقابل دنیای دو سوی دیوار می‌آید. دیوار در این عکس به عنوان حد فاصل دو مفهوم به کار رفته است. در این سو مرگ حضوری قطعی و بی واسطه دارد و در سوی دیگر دیوار، درختان بی هیچ اعتنایی به مرگ، اجتماع با شکوه خود را دارند. زندگی و مرگ در این عکس بدون هیچ هیاهو و اغراق و شعار در جریان است.
هم فامیل بودن سنگ قبر‌ها به عنوان یک نکته فرعی اگر چه ممکن است عاملی برای ترغیب عکاس در ثبت این صحنه باشد، اما در تفسیر نمی‌تواند به عنوان معنایی مستقل به کار آید.

سازمان دهی تصویر:
سازماندهی تصویری در چنین عکسی ابتدا از انتخاب قاب عمودی می‌آید و سپس از «نسبت» عناصر به فضا.
عکاس قاب عمودی را برای انتقال حس مورد نظر انتخاب کرده است که با توجه به مضمون مرگ و حس تعالی و عروجی که در دین ما نسبت به مرگ وجود دارد، این قاب کارکرد بسیار مناسبی یافته است.
حرکت در این عکس از سنگ قبرها آغاز و در امتداد خطوط عمودی درختان کاج از بالای قاب خارج می‌شود و نگاه را از پایین به بالا به خوبی به حرکت وا می‌دارد.
تقسیمات فضا اما می‌توانست به سازماندهی تصویری کمک کند، در صورتی‌که فضای خالی جلوی قاب – که کارکرد مناسبی در این عکس ندارد - محدود می‌شد و خط جدا کننده دیوار و آسمان از میانه قاب عبور نمی‌کرد و عکاس با انتخاب زاویه‌ای مناسبتر دوسوم این فضا را به اینسوی دیوار و یک سوم را به درختان و آسمان می‌داد.

هدف و موخره:
سرک کشیدن به وضعیت عکاسی در شهرستان‌های کوچک نشان می دهد که چه استعداد‌ها و توانمندی‌های بالقوه‌ای وجود دارد که می‌توانند هم اندازه و هم طرازعکاسی در شهر‌های بزرگ و پایتخت به شمار آیند. نگاه به عکاسی در شهرستان‌های کوچک واقعیت بزرگی را آشکار می‌کند و آن این‌که هیاهو تنها مختص شهرهای بزرگ نیست و در این خطه‌ها نیز خبر‌های زیادی است. آموزش در این شهرستان‌ها امری تاثیر گذار و جدی است و نتایج خوبی به بار آورده است.
تنها یک خودباوری عمیق نیاز است تا به فعلیت نشستن!



رضا عنصرسیار [ ۱۰ بهمن ۱۳۸۸ ]

ممنون .. جناب علایی.. انشاالله که با کمک های شما .. در آینده در این حیطه پر رنگ تر باشم... شما باعث دلگرمی هستید...


رضا [ ۰۹ بهمن ۱۳۸۸ ]

با تشکر از نقد شیوای آقای علایی خیلی وقت است که از سایت و وبلاگ شما با نقد های دلنشین درس میگیرم . خدا قوت .


وهاب [ ۰۷ بهمن ۱۳۸۸ ]

ما ز دریاییم و دریا می رویم. درس خوبی بود. ممنون از استاد علایی و یاسر عزیز.


hamid gordan [ ۰۶ بهمن ۱۳۸۸ ]

ممنون نقد زیبایی بود.


یاسر مهربانی [ ۰۵ بهمن ۱۳۸۸ ]

سلام استاد. نمیدونم چطوری قدردانی خود را نسبت به لطف شما ابراز کنم . فقط میتونم بگویم ممنون . نقدی که بر عکس این بنده حقیر نگاشته اید ذوق و شوقم را به عکاسی بیشتر از قبل کرد . ممنون و بازهم ممنون .


ساسان فهیمی [ ۰۵ بهمن ۱۳۸۸ ]

ممنون


نیره نورالهدی [ ۰۵ بهمن ۱۳۸۸ ]

سلام.هیچ کس از آن دنیا تا به حال برنگشته تا به ما بگوید آنجا چه خبر است.اما این عکس با نگاهی ساده اما عمیق و فیلسوفانه به ما پرواز روح را به دنیایی آزاد پس از مرگ نوید می دهد.دو تکه بودن عکس بیانگر دو بعدی بودن مراحل زندگی انسان است.این دنیا و دنیایی دیگر.


زهرا [ ۰۴ بهمن ۱۳۸۸ ]

بسیار ممنون، درسی جدید آموختم


محمد رضا معصومی [ ۰۳ بهمن ۱۳۸۸ ]

سلام استاد عزیز. نقد های شما جذاب و راهگشاست . ممنون


شهرام ملکی زاده [ ۰۳ بهمن ۱۳۸۸ ]

درود ممنون استاد عزیز حرفی برای گفتن باقی نمیمونه جز اینکه: خیلی استفاده میکنم از مطالب وبلاگتون و همیشه منتظر ایمیل شما هستم.


چراغی [ ۰۳ بهمن ۱۳۸۸ ]

سلام و سپاس .


فاطیما دوستی نیا [ ۰۳ بهمن ۱۳۸۸ ]

سلام. وقتی نقدو می خوندم،منتظر یک کشف بودم از طرف شما که من توی عکس ندیده باشم و منو به تفکر بیشتر وادار کنه،،،،،،،، ولی شما همون مطالب رو گفتین که توی عکس خیلی دیده میشه.


امید سریری [ ۰۳ بهمن ۱۳۸۸ ]

سپاس . امیدوارم همیشه تندرست و پیروز باشید .


مهدی مجدی [ ۰۳ بهمن ۱۳۸۸ ]

سلام
دیری نیست که وبلاگ شما را یافته ام . اما در همین مدت کم خیلی چیزها یاد گرفته ام. درست مثل روزهایی که در کلاستان حضور فیزیکی داشتم. اینجا هم کلاس است با این تفاوت که اینجا بیشتر دل می شنود تا گوش!
و نخست نژاد می بیند تا چشم.
باز هم واکاویتان در این عکس مرا به عکاسی وامی دارد اما افسوس که هنوز فراغت حاصل نیامده. اما حال که عکسی درخور در بساط ندارم با اجازه از محضرتان نقش دلم را در قالب کلامی هر چند بریده پیشکش می کنم .
خواب راستین
گفت و گوها با تو گفتم باز، اما
پوچ رفته است
هیچ مانده است
روزگاری را که با نام تو طی کردم
خاطراتی را که با یاد تو پی کردم
.................
باز گو ای پاکتر از برف ستیغ کوه بینالود
غرش بی بارش آن ابر آذاری
برکدامین بام بیم آتش افگنده است؟
یا کیانند آن سپاه معجر آتش به سر – هو هو کشان-
کاندر میان اشکشان خنده است؟
بازگو آن روزهایی را که رفته است از میان اما
در نهاد یادها جا مانده است!
................
یاد آن روزی که بودم در میان دره های سبز بینالود
-مست و خواب آلود-
و تو را دیدم
سپیدان جامه ای بر تن
عصا در دست
چهره ات پر نور
در من و اندیشه ام خیره
نگاهت تا رها تا ناکجا رفته است...
باز می بینم من انگار آن شبی را یا دم صبحی که با هم سوی بالا جوزده * رفتیم
و گمانم همگنان بودند ... آری
و تو استاده
در میان ما زمینگیران
باز می بینم نگاهت را
سوی اقصی دور
سوی ... شاید نور
از کران تا بی کران تا ناکجا رفته است...
رفتم و رفتم میان شاخه های درهم و تاریک
هول انگیز راه باغی باریک
و قدم ها را
تند و آهسته
از میان مارهای خفته و بیدار
می دواندم ، می پراندم
دور یا نزدیک
تا رسیدم در درون خانه باغی که گمانم تو به دست خویش بنهادی
تا رسیدم من به آبادی
و هم آنجا بود گویی که دیدم کودکی را دست در دست تو بنهاده
-پشت سوی من
رو به جالیز خیار و باغ های سیب-
رو به تو کرده و می گوید : خیار!
تو نشانش می دهی آن بته ی بی بار و بی بر را
او نمی فهمد و می گوید : خیار!
تو به دستش سیب سرخی می دهی انگار
باز می گوید : خیار
و نگاه تو به سوی ناکجا رفته است...
با صدایی می پرم از جا
برخیز صبحانه!
بیداری؟
هان؟ نه ... آری آری.
از میان پنجره رو سوی ناپیدا
با تو می گویم نهان
کای راستین خواب گوارا کوه بینالود!
باز هم چون رود
جاری ام کن درمیان دره های ژرف هشیاری!
· جوزده بالا : نام جایی در کوهپایه های بینالود


رضا عنصرسیار [ ۰۳ بهمن ۱۳۸۸ ]

سلام... نقد و عکس زیبابیی بود... توانایی دیدن اینگونه ی عکس.. کاری ست که به دنبال آن هستم...


ندا [ ۰۳ بهمن ۱۳۸۸ ]

سلام زیباست. دو سنگ قبرند ولی زنده . درختان بهم حس زنده بودن رو تجلی می کنند که این دو تنها نیستند... مرسی استاد


وحید عرفانیان [ ۰۳ بهمن ۱۳۸۸ ]

وقتی باید بنشینم و در ستایش کاری که یک تنه در این وبلاگ می کنی فصلی بنویسم.
تا آن روز، تا آن نوشته، دست مریزاد؛ برقرار باشی.
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: دوست بزرگوار و عمیق‌ام: وحید عرفانیان عزیز.
توجه و نگاه ریزبینانه‌ات را به وبلاگم ، بی آن‌که مستقیما درباره‌ی آن سخنی گفته باشیم، دیده و لمس کرده‌ام.
این بزرگواری توست.
برای من این یک درس است که یک گرافیست حرفه‌ای اینچنین موشکافانه مطالب یک وبلاگ عکاسی را دنبال کند. از لطف بی‌شمارت ممنونم: کیارنگ علایی.


زینب عربی [ ۰۳ بهمن ۱۳۸۸ ]

سلام استاد
تشکر به خاطر توضیحات آموزنده تان اما براستی من همیشه متعجبم از استفاده پنجره در تمامی عکسها از عکاسان مختلف دنیا و این دریچه به هر شکلی که باشد همیشه انسان را جذب می کند چرا؟!
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: این سوال خوب را باید در نقش اساطیری پنجره، پرده، و در ، میان فرهنگ عامه و تاریخ تمدن بشری جستجو کرد.


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.