۲۷ دى ۱۳۸۸
مرگ نام دیگر زندگـــــــی است!
باز هم عکس‌‌ها قرار است از مرگ خبر دهند.
 از لحظه‌ای که دیگر باز نمی‌گردد.
باز هم عکس‌ها می‌آیند تا از مردی که به دنیای آن‌سوی پنجره تعلق دارد با ما سخن بگویند؛ با ما که سخت در تاریکی ِ این سو نشسته‌ایم.
عکس شاهرخ حیدری از استاد بغضم را می‌ترکاند.
لعنت بر عصر جمعه!
لعنت بر اور اکسپوژر!
لعنت بر سرطان پانکراس، که شدت بدخیمی‌اش زیاد است.
کسی لطفا Over exposure را از فرهنگ عکاسی حذف کند!
کسی لطفا برای سرطان پانکراس معادلی دیگر بیاورد؛ مثلا « آخرین بوسه بر دست همسر». چه اشکالی دارد؟ خیلی بی ربط است؟ بهتر نیست به‌جای سرطان پانکراس عبارت « آخرین بوسه بر دست همسر» را پیشنهاد دهیم؟
خبر را دوست عزیزم امین ابراهیمی به من داد. ساعت پنج عصر بود و تاریکی دلهره آوری داشت خودش را می‌چسباند به غروب جمعه. امین تماس گرفت و شنیدم که برای گفتن چیزی این پا و آن پا می‌کند، با حجب همیشگی‌اش خبر را گفت و من احمقانه پرسیدم «منبع خبر موثق است؟»

IMG_4926.jpg
عکس: ساعد نیک‌ذات / بندر عباس، اردیبهشت 88

صبح شنبه استاد عزیزم ساعد نیک ذات تماس گرفت با صدایی گرفته، و «نمی‌دانم چه بگویم»ی که میان ما رد و بدل می‌شد. ساعد از ساعت سه ظهر دیروز گفت که بهمن جلالی پس از بوسه بر دست همسرش، برای همیشه می‌رود.
من فکر می‌کنم بهمن جلالی نمرد! این را به خاطر عظمت جایگاه او نمی‌گویم - جایگاهی که کائنات به سادگی به کسی نمی‌بخشد - که بهمن جلالی یکی از معدود هنرمندانی بود که به درستی در جایگاه والای معلمی قرار گرفت و «تاثیر» گذاشت.
بهمن جلالی نمرد! این را به این خاطر می‌گویم که کائنات حاضر نشد بهمن جلالی را در چهره‌ای بیمار، با موهایی ریخته - آن‌چنان که داروی  LOMUSTINE CCNU با آدم می‌کند -  به یاران و شاگردان‌اش نشان دهد. بهمن جلالی تا ساعت سه و پانزده دقیقه عصر جمعه، بهمن جلالی ماند!
تنها ساعاتی دیگر، بهمن جلالی به خاک سپرده می‌شود تا خاک اعتبار یابد.
درست پنجاه و چهار روز دیگر با بهمن جلالی عکس‌های دومین جشنواره ملی عکس مشهد را داوری خواهیم کرد...

مجید حسنوند [ ۱۹ بهمن ۱۳۸۸ ]

دگر نگاهش تکرار نمی شود... روحش شاد...


ابوالفضل عرفانی [ ۱۰ بهمن ۱۳۸۸ ]

آیینه ها دچار فراموشی اند/ و نام تو ورد کوچه /خاموشی/ امشب تکلیف پنجره/ بی چشم های باز تو / روشن نیست!


محمد ادیبی [ ۰۱ بهمن ۱۳۸۸ ]

افسوس فقط همین..............


امین ابراهیمی [ ۳۰ دى ۱۳۸۸ ]

و جهان از حضورت خالیست ! چه زیستنی بی ارزش ! اما زندگی ادامه دارد ....


حمیده [ ۲۹ دى ۱۳۸۸ ]

روحش شاد


آزاده هاظمی زاده [ ۲۹ دى ۱۳۸۸ ]

ستاره های زمین نمی میرند... فقط می روند آسمان را روشن تر کنند روحش شاد


زینب عربی [ ۲۹ دى ۱۳۸۸ ]

سلام استاد ای کاش این جمله را باور داشتم که بگویم " انشاالله غم آخر ... " افسوس چه زود انسانهای بزرگ و شریف را از دست می دهیم ... تسلیت بچه های کارگاه عکس بوشهر به همه عکاسان ایران خصوصا شما را پذیرا باشید.


اسحاق آقایی [ ۲۹ دى ۱۳۸۸ ]

روحش بلند و شاد


سلیمان گلی [ ۲۸ دى ۱۳۸۸ ]

روحش شاد و یادش گرامی


نرگس سلطان آبادیان [ ۲۸ دى ۱۳۸۸ ]

روحش قرین رحمت و نامش همیشه ماندگار...


محمدصادق یارحمیدی [ ۲۸ دى ۱۳۸۸ ]

با من بی کس تنها شده یارا تو بمان/ همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان/ هر دم از حلقه ی عشاق پریشانی رفت/ به سر زلف بتان سلسله دارا تو بمان


اسماعیل عباسی [ ۲۸ دى ۱۳۸۸ ]

کیارنگ عزیز، نوشته‌ات همچون خودت به دل می‌نشیند.


روانخواه [ ۲۸ دى ۱۳۸۸ ]

گاهی اوقات جای بعضی از آدم ها بد جوری خالیه ...


دباغان [ ۲۸ دى ۱۳۸۸ ]

درود با ناباوری شنیدیم و خواندیم . ولی میدونیم که روح بزرگش با همه ماها هست . همینجا ، نه جایی دورتر.


شهرام صاحب الزمانی [ ۲۸ دى ۱۳۸۸ ]

... بغض نمی دانم کدام یک از من یا شما بایستی به دیگری تسلیت بگوید ... اما نوشته شما بغضم را مجدد ترکاند . ... همراه نوشته ات هستم باتو... شاید کیلومتر هادور تر ... اما با حس مشترک . روحش شاد و یادش گرامی . صاحب الزمانی / اراک


کوروش رنجبر [ ۲۸ دى ۱۳۸۸ ]

چه سال بدیه این سال 88 ...تسلیت میگم دوست من.اما ما با دیدن عکسهای استاد دوباره و چندباره از ایشان یاد می گیریم و این یعنی زندگی جریان دارد .هر چند جای چنین استادانی پر نمی شود و ما همیشه در اندوه از دست دادنشان روز و شب حیرانیم.به قول دوست شاعری این سالها را با از دست دادن آغاز کرده ایم.پاینده باشی رفیق.


غزاله غضنفری [ ۲۸ دى ۱۳۸۸ ]

:(


علیرضا قناد [ ۲۸ دى ۱۳۸۸ ]

سر عاشقان سلامت. تسلیت به شما و دیگر دوستان هنر. سال 88 سال بسیار تلخی بود و هنرمندان بزرگواری را از دست دادیم. امیدوارم از این پس تنها خبرهای خوش داشته باشیم.


محمد رضا معصومی [ ۲۸ دى ۱۳۸۸ ]

زمستان بود کوه های اطراف ما بهمن می آمد. زمستان است . حتی برف! بهمن رفت...


فرزین [ ۲۸ دى ۱۳۸۸ ]

دلم گرفت. خیلی متاثر شدم. دلم ملیرزه.


م.فروغی [ ۲۸ دى ۱۳۸۸ ]

یادمه آخرین باری که اسم استاد رو خوندم در نشریه "وزی"ن تندیس بود. شهروز نظری در باره نقد نقد استاد جلالی متنی کوبنده با همان عنوان "منتقدها به بهشت نمی روند" نوشته بود و انصافا چقدر هم غیر مودبانه و سخیف و دور از شان هنر! شما بگویید اینکه آخرین بار نام بهمن جلالی را در جایگاه متهمی دیدم که می دانستم صادق تر از آب روان و آگاه تر از شعله است دردناک نیست؟ از تو می پرسم آقای نظری! از تو که به عنوان منتقد در پس پرده نوشته ات نباید منافع شخصی و گروهی باشد!


شهرام ملکی زاده [ ۲۸ دى ۱۳۸۸ ]

چه بزرگ ، چه کوچک.دیر یا زود همه این راه را خواهیم رفت.خدا همه ما را بیامرزد.


مهدی مجد [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

با سلام هر که سودای تو داردچه غم از ترک جهانش ........نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش. من ایشان را چندان نمی شناختم.اما این را خوب می دانم که تنی زنده دل خفته در زیر گل ، به از عالمی زنده مرده دل. به هر حال استاد در این دوری دلتان آرام باد! مهدی مجد از شاگردان سروش


امیر حاجی عباسی [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

همگی میدویم. برای چه... شاید میخواهیم بفهمیم... یا بفهمانیم..... که زندایم؟ بوسه بر دست تمام کسانی که زندگی را معنی می بخشند. کیا جان به شما وجامعه عکاسی تسلیت میگم.


میثم امانی [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

دیگر هوایت را هم نمی بینم. هر چه هست می گذیریم. بدون تردید. ساکت ملموس. ...


ooldoz [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

روحش شاد...


ندا [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

روحش شاد...افسوس که بزرگان خیلی زود چهره در نقاب خاک می کشند....


پروانه حسینی [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

درسته نه بهمن جلالی مرده است و نه هر کس که برایمان عزیز بوده و رفته.پدرم مدتهای مدید با سرطان جنگید. بعد یکهفته اغما و بعد رفت. من می فهمم. همانطور که دیگران می فهمند. روحش شاد و قرین آسایش.


حمید سلطان آبادیان [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

روحش شاد و نامش جاودان .


نیره نورالهدی [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

آری زندگی برادر مرگ است و مرگ برادر زندگی.خوبان مثل ماهی سر می خورند از دست و می روند.بهوش باشیم تا هستند قدرشان را بدانیم.چرا تا بهمن جلالی زنده بود کسی او را قدر ندانست؟ تا به کی این سنت دیرینه در میان ما مردم ایرانزمین می خواهد پابرجا باشد؟


مهدی علیزاده [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

بهمن جلالی ... . ناگهانی ... . تنهایی ... . دوری ... . لعنت بر این شانس ... .


امید امیدواری [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

همیشه از دهن آدمهای قدیمی می شنویم که میگن قدر بزرگتر را بدانید اونا مثل شمع همه جا رو واسه ما روشن می کنن تجربه هاشونو در اختیارمون می زارن ، بیاید از این به بعد بیشتر قدر اساتید و بزرگان را در هر زمینه ای بدونیم چند وقتی هست که بزرگان ما در عرصه هنر خیلی زود از پیشمون میرن مثل خسرو شکیبایی و حالا هم استاد جلالی... روحش شاد...


ساسان فهیمی [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

حرفی برای تسکین ندارم ، فقط دریغ ...!


حمید سبحانی [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

یکی ترک وطن می کند آن دیگری ترک وطن/ 4 ماه است که پشت سر هم خبر بد می شنوم اول شفیعی کدکنی وطن را بدرود گفت بعد این استاد مشکاتیان و در ادامه راه او فرامرز پایور اهالی موسیقی را در شوک و غمی سهمگین گذاشتند ، امروز هم که استاد بهمن جلالی آینه را سیاهپوش کرد و برای من فقط بغض می ماندو بغض... زیاده گویی ام را خرده مگیرید استاد


آزاده حایری [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

زندگی دفتری از خاطره هاست خاطره هایی شیرین خاطراتی مغشوش خاطراتی که ز تلخی رگ جان می گسلد . . . . روحش شاد


سعید مزینانی [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

کی این هشتاد و هشت لعنتی تمام می شود؟!
هشتاد و هشتی که طعم گس "مرگ" دارد!
مرگی که تلخ است، مرگی که تنها راه آزادی ست!
خدایا!
اگر هستی، این چه عدالتی است که فقط هنرمندان را از روزگار جدا می کنی! آن وقت که دیکتاتوران جهان بر روی این زمین نفس می کشند و هر روز نقشه ی شوم دیگری را در سر می پرورانند! کی این هشتاد و هشت لعنتی تمام می شود؟ بغض تلخ رفتن مهدی سحابی هنوز گلو را می فشرد، که جمعه ی غمگین دیگری از راه رسید و «بهمن جلالی» را با خودش برد!
لعنت بر این روزهای تلخ.


مجتبی محمدی [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

طبقه سوم ساختمان تجسمی دانشکده هنرهای زیبا. روزهای دوشنبه ساعت 2 بعد از ظهر. بچه های عکاسی ورودی 79 و بهمن جلالی و سکوت تا بهتر ببینیم تا بهتر بشنویم عکس ها وصدای همیشه گرم آ قای جلالی. 5 سال بعد... برنامه دو قدم مانده به صبح شنبه 26 دیماه و اینکه "مرکز اسناد تصویری برای این کشور ضروریست" این را آقای جلالی می گوید درست مثل روزهای دانشکده که گفت و هیچکس نشنید. سکوت اینبار هم فضا را پر کرده . قطرات اشک پایین می آید تا باورم شود که بهمن جلالی تنهایمان گذاشت.


بقایی [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

چه دریایی میان ماست، خوشا دیدار ما در خواب، چه امیدی به این ساحل خوشا، فریاد زیر آب، خوشا عشق و خوشا خون و جگر خوردن، خوشا مردن، خوشا از عاشقی مردن..


نازنین طباطبایی [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

کاش وقتی هم که زنده‌ایم، نمرده باشیم!
کاش وقتی هم که بیماری درون رگ‌هایمان قدم می‌گذارد، کسی بگوید برایش دعا کنید.
کاش وقتی غبار زندگی بر صورتمان و سنگینی روزمرگی روی کمرمان می‌آید، بازهم یادمان بیاید کسی در دنیا هست که به من بسیار آموخت!
ما مرده‌ایم، همه‌ی ما مدت‌هاست که مرده‌ایم و هر کدام تنها خاطره‌ای محو هستیم در ذهن آن یکی که بیم آن می‌رود تا دقایقی دیگر به طور کامل پاک شویم!
آقای علایی؛استاد عزیزم!
همیشه غبطه خورده‌ام به حسن نظرتان و نگاه پاکی که به زندگی دارید. ببخشید که این‌قدر زیاد حرف می‌زنم. دلم گرفته است.
بهمن جلالی از دنیا رفت و تنها برای چند روز همه در هجمه‌ای از فکر فرو می‌روند و از چند روز آینده دوباره همه چیز شروع می‌شود؛ دوباره حسادت، دوباره حرف زدن‌های بی‌اساس، دوباره گلایه‌های ناتمام، دوباره ... ما نیاموخته‌ایم کنار هم بودن را!
روح استاد بهمن جلالی قرین رحمت باد!


پ.پ [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

روحش شاد...


ف . پوراسماعیلی [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

بسیار مهربان ومردم دار بود.اینو در جشنواره اردیبهشت 88 بندرعباس بیشتر حس کردم.حیف ...روحش شاد


سعید [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

چه روزگار لعنتی است . سر خیابان ملک دلشوره گرفتم و به سر بالایی کوچه پروشات نگاه کردم و بالا رفتم. ساعت 4.30 گذشته بود که یک جمله شنیدم و تنها سه کلمه آشنا بود . بهمن جلالی مُرد.


Yasin [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

در سوگها تسلیت بر تسلیت می‌انبارند آدمها، من اما تبریکی بلند نثار می‌کنم تو را.
و در این تبریک بلند، مرا سر رعایت هیچ آداب و حیا و ترتیبی نیست. تبریک بلند من این است:
"دو خط و نیم آخر را عــــالـــــی نوشته‌ای پفیوز!"
(شک ندارم که بهمن جلالی همین حالا دارد به حوری‌ها می‌گوید: "پفیوزها! این‌قدر تکان نخورید تا عکستان را بگیرم دیگر..."


امید سریری [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

روحش شاد و راهش مستدام و پر رهرو باد .


فرامرز عامل بردبار [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

سخن از استاد جلالی بسیار سخت است ... او که عشقش آموختن بود . معلم عزیز ما رو حت شاد .


پرنده [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

"مرگ پایان کبوتر نیست." پدرم همیشه میگوید هنرمند تنها کسی است که وقتی از دنیا میرود، هیچگاه جایش پر نمیشود! روحش شاد و یادش جاودان


صبا [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

در میان ای میل هایم خواندم : "بهمن جلالی نمرد" ممنون ام از این یاد آوری


خپیت پرشیا [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

به امید آنکه تولدی نیکو نصیبمان گردد


خپیت پرشیا [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

ما مرده ایم لیک می پنداریم زنده ایم چون نفس میکشیم...به راستی که روزی زنده خواهیم شد و آنجاست که به مرده بودنمان پی می بریم. استاد جلالی تولد راستینت مبارک


کیانا [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

ای کاش از دستش نمی دادیم!


شادی [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

روحش شاد


فاطمه انتظار [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

همین دیشب خواندم:فراخوان دومین جشنواره ملی عکس مشهد ............... هیات داوران: بهمن جلالی، ....


رضا عنصرسیار [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

آرزو کردم بمانی... بیایی کنار پنجره تا باران ببارد و باز شعر مسافر خاموشی خود را بشنوی... اما دریغ از رفتن که رفتن راز غریب زندگی ست... رفتی ... رفتی پیش از این که باران ببارد... تسلیت می گم... به جامعه ی عکاسان ایران...


حمید . ن [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

روحش شاد و یادش گرامی


صادق عسکری [ ۲۷ دى ۱۳۸۸ ]

دی‌ماه امسال بوی مرگ می‌داد...فقط چند روز دیگر باید تحمل کرد،چند روز....


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.