۰۹ دى ۱۳۸۸
نقد و بررسی عکسهای دوسالانه #4
وقتی این عکس بر دیوار نمایشگاه یازدهمین بینال عکس ایران رفت، خیلیها متعجب شدند که این چه عکسی است که در حد و قواره نمایشگاهی چون بینال بر روی دیوار برود! خیلیها بدون درنگ از کنار این عکس عبور کردند، و عدهای نیز داوران جشنواره را برای پذیرش چنین عکسی مورد عتاب قرار دادند.
واقعیت این است که این عکس تمام متر و میزانهای یک عکس خوب را بر هم میریزد و هیاتی جدید پیش رویمان قرار میدهد که نام آن قرار است عکس باشد. یعنی قرار است بر اساس مولفههایی که این شکل جدید به ما ارائه میکند قرارداد تازهای با مخاطب برقرار شود که در آن مفاهیم آشنای «عکس» به تعابیر جدید و متفاوتی بدل شده است.
عکس خانم کتایون فروهش تهرانی سه مرحله را در فرآیند خوانش ایجاد می کند:
1- مخدوش کردن واقعیت
2- بازسازی واقعیت مخدوش شده
3- کنکاش برای تاویل متن

سمفونی بدون هارمونی یا عکاسی بر علیه عکاسی!
حرکت عکس به طرز اغراق آمیزی بر علیه بافت، هارمونی، همنشینی رنگها، وحدت و نظم است. عکس خالی از هر گونه انرژی است. تماشای این عکس در هر رسانهای، تماشاگر را با این تردید دچار میکند که برخی از رنگها از عکس حذف شدهاند و گویی ما فقط بخش محدودی از رنگهای تصویر را میبینیم، و این تمام چیزی است که هدف عکاس از این ثبت است:
«زدودن تمامی مولفههای آشنا از صحنه و حذف اطلاعات به منظور ایجاد فضایی تازه و حسی جدید در صحنه».
تا اینجا این هدف و دغدغه زیبا است، چرا که معتقدم هر تلاشی در ایجاد معنای بصری تازه در عکس ارجحیت دارد بر تکرار همیشگی مولفههای آشنای بصری در عکس. اگرچه نیز باید گوشه چشمی به میزان توفیق مولف در پدید آوردن این سیمای بصری تازه نیز داشت.
آیا خانم کتایون فروهش تهرانی در ایجاد این سیمای تازه توفیق یافته است؟
آیا میان این «بی تناسبی آگاهانه» و «تناسبی ناخودآگاه» که قرار است در ذهن مخاطب ایجاد شود، زنجیره محکمی برقرار است؟
و سوالاتی از این دست.
اما براستی شاید بر هم ریختن سیمای بصری و مولفههای آشنای عکس در چنین حد و مرزی، نتواند در «تک عکس» به توقیق لازم دست یابد. ما به تعداد بیشتری از نشانههای این اندیشه نیازمندیم که به شکل تکثیر یافته در عکس های بعدی این تک عکس – به صورت مجموعه عکسی از این ایده – ارائه میشد. آنگاه شاید زنجیره پنهان این ارتباط راحتتر دیده میشد.
هدف و موخره
ثبت این عکس به هیچ عنوان اتفاقی نبوده است، که اگر اینگونه بود عکاس همان کاری را میکرد که بسیاری از عکاسان در برخورد با چنین عکسی در نمایشگر دوربینشان، بدون درنگ به حذف و پاک کردن آن مبادرت میورزند.
پس این عکس از حافظه دوربین عکاس پاک نشده است، این به این معنا است که پلانی پشت این عکس بوده است. ارائه این عکس و میل به رقابت آن با صدها عکس دیگر که در ویژگیهای تجسمی و بصری با این عکس کاملا در تضادند، شهادت کاملی بر ثبتی هدفمند و دارای پلان اولیه و ذهنی از سوی عکاس است.
علاوه بر این به نظر میرسد عامل اصلی که در برخورد با این عکس ذهن ما را به خود مشغول می دارد، «جسارت»ی است که در ثبت و ارائه چنین عکسی وجود دارد و شاید خصیصه اصلی این عکس باشد
عکاس آن قدر به این موجود ناقص الخلقه ایمان داشته است که با بدرقه کردن شکوهمند او به روی سن، از او شخصیتی کامل ساخته است به نام «عکس» که حالا دیگر نه تنها نسبت به همه عکسهایی که دیدهایم چیزی کم ندارد، که صدای متفاوتی را نیز به گوش میرساند و حداقل حسنش این است که بدانیم گاهی میتوان از خطایی بارز، به بهترین شکل استفاده کرد و تعابیر عمومی را در مورد «عکس» بر هم زد.
می توان به صحنهای مستند نگاهی تازه داشت و وجه تازهای از آن را روبروی تماشاگر نشاند. عکس از این بابت تجربهای جذاب و قابل تامل است.
واقعیت این است که این عکس تمام متر و میزانهای یک عکس خوب را بر هم میریزد و هیاتی جدید پیش رویمان قرار میدهد که نام آن قرار است عکس باشد. یعنی قرار است بر اساس مولفههایی که این شکل جدید به ما ارائه میکند قرارداد تازهای با مخاطب برقرار شود که در آن مفاهیم آشنای «عکس» به تعابیر جدید و متفاوتی بدل شده است.
عکس خانم کتایون فروهش تهرانی سه مرحله را در فرآیند خوانش ایجاد می کند:
1- مخدوش کردن واقعیت
2- بازسازی واقعیت مخدوش شده
3- کنکاش برای تاویل متن

عکس: کتایون فروهش تهرانی
عکسهای مستند اجتماعی در پی نمایش بی چون و چرا و دال بر واقعیت محض و جاری ِ مقابل دوربین هستند، این عکس اما بر خلاف تمام عکسهای مستند، از «در هم ریختن» واقعیتی عریان شکل میگیرد، واقعیتی که هر روز بارها و بارها آن را در خیابان و در شکل واقعی خود دیدهایم. این مخدوش کردن واقعیت آنجا اهمیت پیدا میکند که عکاس عبور مردم را در خیابانی از شهری شلوغ به سادهترین شکل ممکن به تصویری ذهنی بدل میکند؛ تصویری که مخاطب برای درک و سپس تفسیر آن باید از واقعیت موضوع فاصله گرفته و از تخیل خود برای «بازسازی» آن کمک بگیرد.
این تلاش برای سازماندهی واقعیت مخدوش شده در عکس، به جستجو و کنکاشی میانجامد که همان هدف عکس است.
پس در چنین عکسی با یک حرکت از نا به سامانی به سامان مواجهیم که معنا و مفهوم عکس را به تاویلی چندجانبه و پویا بدل میکند و مخاطب را در فرآیند تولید شریک میسازد.
نوردهی زیاد به صفحه حساس (نگاتیو یا سنسور) تکنیک جدیدی نیست و تاکنون عکاسان زیادی در تاریخ عکاسی به صورت هدفمند و آگاهانه از این تکنیک بهره بردهاند، اما نکتهای که این عکس را از کارکرد تکنیکی «نوردهی زیاد» متمایز میکند، استفاده ازاین روش برای عکاسی اجتماعی است.
عکس بنا بر موضوع و عناصر به کار رفته در آن به سادگی در دسته عکسهای خیابانی و مستند اجتماعی قرار میگیرد، زاویه دید عکاس نیز به طور واضح بر عدم دخالت او در اجزای صحنه و روند جاری در صحنه صحه میگذارد. نوردهی زیاد را تاکنون در مورد عکسهای طبیعت، مناظر، و بیشتر از همه عکسهای انتزاعی دیدهایم اما نمونهای در زمینه عکاسی مستند اجتماعی؛ بسیار نادر!
عکس از نمایی ذهنی برآمده است و عکاس کوشیده است پلان ذهنی خود را با استفاده از ظرفیتهای عکاسی تصویر نماید. نکته مهم در اینجا استفاده عکاس از یک خطای دوربین در جهت رسیدن به معنا و حس مورد نظرش است.
خطای نورسنج و ثبت تصویری Over exposureاینجا به ایجاد شالوده این پلان انجامیده است و در حقیقت استفاده از خطای ساده نورسنج، راهی برای ترسیم واقعیت دگرگون شده صحنه از سوی عکاس است، چرا که در تصویری که بیش از حد نور خورده است، هیچگونه اطلاعات تصویری مفیدی ارائه نخواهد شد.
خانم فروهش تهرانی با این خطای ساده که همه از آن میهراسند علاوه بر آنکه اطلاعات، جغرافیا، و ارتباطها را از تصویر میزداید، زبانی شخصی را نیز برای بیان بصری موضوع تجربه میکند.
رنگ باختگی صحنه تمام جذابیتهای بصری عکس را سلب کرده و نوعی پوچی و اضمحلال را در زندگی روزمره نشانه رفته است.
عکس نفس آدم را حبس میکند. این، «آن»ی از زندگی هر روز ما است که برای کسری از ثانیه در این هیات خاص دیده میشود. لحظه گذرایی از روزمرگی همه ما در فضایی موهوم به نام زندگی، بدون هیچ روزنهای، بدون هیچ پنجرهای برای نفس کشیدن. و آنگاه هجومی اینچنین شتابناک به کدامین سو؟ کدام حقیقت در پس این روزمرگی رنگ باخته منتظر ما است؟
این تمام دغدغه عکس است که به سادهترین و معصومانهترین شکل در پی بازنمایی آن است.
این تلاش برای سازماندهی واقعیت مخدوش شده در عکس، به جستجو و کنکاشی میانجامد که همان هدف عکس است.
پس در چنین عکسی با یک حرکت از نا به سامانی به سامان مواجهیم که معنا و مفهوم عکس را به تاویلی چندجانبه و پویا بدل میکند و مخاطب را در فرآیند تولید شریک میسازد.
نوردهی زیاد به صفحه حساس (نگاتیو یا سنسور) تکنیک جدیدی نیست و تاکنون عکاسان زیادی در تاریخ عکاسی به صورت هدفمند و آگاهانه از این تکنیک بهره بردهاند، اما نکتهای که این عکس را از کارکرد تکنیکی «نوردهی زیاد» متمایز میکند، استفاده ازاین روش برای عکاسی اجتماعی است.
عکس بنا بر موضوع و عناصر به کار رفته در آن به سادگی در دسته عکسهای خیابانی و مستند اجتماعی قرار میگیرد، زاویه دید عکاس نیز به طور واضح بر عدم دخالت او در اجزای صحنه و روند جاری در صحنه صحه میگذارد. نوردهی زیاد را تاکنون در مورد عکسهای طبیعت، مناظر، و بیشتر از همه عکسهای انتزاعی دیدهایم اما نمونهای در زمینه عکاسی مستند اجتماعی؛ بسیار نادر!
عکس از نمایی ذهنی برآمده است و عکاس کوشیده است پلان ذهنی خود را با استفاده از ظرفیتهای عکاسی تصویر نماید. نکته مهم در اینجا استفاده عکاس از یک خطای دوربین در جهت رسیدن به معنا و حس مورد نظرش است.
خطای نورسنج و ثبت تصویری Over exposureاینجا به ایجاد شالوده این پلان انجامیده است و در حقیقت استفاده از خطای ساده نورسنج، راهی برای ترسیم واقعیت دگرگون شده صحنه از سوی عکاس است، چرا که در تصویری که بیش از حد نور خورده است، هیچگونه اطلاعات تصویری مفیدی ارائه نخواهد شد.
خانم فروهش تهرانی با این خطای ساده که همه از آن میهراسند علاوه بر آنکه اطلاعات، جغرافیا، و ارتباطها را از تصویر میزداید، زبانی شخصی را نیز برای بیان بصری موضوع تجربه میکند.
رنگ باختگی صحنه تمام جذابیتهای بصری عکس را سلب کرده و نوعی پوچی و اضمحلال را در زندگی روزمره نشانه رفته است.
عکس نفس آدم را حبس میکند. این، «آن»ی از زندگی هر روز ما است که برای کسری از ثانیه در این هیات خاص دیده میشود. لحظه گذرایی از روزمرگی همه ما در فضایی موهوم به نام زندگی، بدون هیچ روزنهای، بدون هیچ پنجرهای برای نفس کشیدن. و آنگاه هجومی اینچنین شتابناک به کدامین سو؟ کدام حقیقت در پس این روزمرگی رنگ باخته منتظر ما است؟
این تمام دغدغه عکس است که به سادهترین و معصومانهترین شکل در پی بازنمایی آن است.
سمفونی بدون هارمونی یا عکاسی بر علیه عکاسی!
حرکت عکس به طرز اغراق آمیزی بر علیه بافت، هارمونی، همنشینی رنگها، وحدت و نظم است. عکس خالی از هر گونه انرژی است. تماشای این عکس در هر رسانهای، تماشاگر را با این تردید دچار میکند که برخی از رنگها از عکس حذف شدهاند و گویی ما فقط بخش محدودی از رنگهای تصویر را میبینیم، و این تمام چیزی است که هدف عکاس از این ثبت است:
«زدودن تمامی مولفههای آشنا از صحنه و حذف اطلاعات به منظور ایجاد فضایی تازه و حسی جدید در صحنه».
تا اینجا این هدف و دغدغه زیبا است، چرا که معتقدم هر تلاشی در ایجاد معنای بصری تازه در عکس ارجحیت دارد بر تکرار همیشگی مولفههای آشنای بصری در عکس. اگرچه نیز باید گوشه چشمی به میزان توفیق مولف در پدید آوردن این سیمای بصری تازه نیز داشت.
آیا خانم کتایون فروهش تهرانی در ایجاد این سیمای تازه توفیق یافته است؟
آیا میان این «بی تناسبی آگاهانه» و «تناسبی ناخودآگاه» که قرار است در ذهن مخاطب ایجاد شود، زنجیره محکمی برقرار است؟
و سوالاتی از این دست.
اما براستی شاید بر هم ریختن سیمای بصری و مولفههای آشنای عکس در چنین حد و مرزی، نتواند در «تک عکس» به توقیق لازم دست یابد. ما به تعداد بیشتری از نشانههای این اندیشه نیازمندیم که به شکل تکثیر یافته در عکس های بعدی این تک عکس – به صورت مجموعه عکسی از این ایده – ارائه میشد. آنگاه شاید زنجیره پنهان این ارتباط راحتتر دیده میشد.
هدف و موخره
ثبت این عکس به هیچ عنوان اتفاقی نبوده است، که اگر اینگونه بود عکاس همان کاری را میکرد که بسیاری از عکاسان در برخورد با چنین عکسی در نمایشگر دوربینشان، بدون درنگ به حذف و پاک کردن آن مبادرت میورزند.
پس این عکس از حافظه دوربین عکاس پاک نشده است، این به این معنا است که پلانی پشت این عکس بوده است. ارائه این عکس و میل به رقابت آن با صدها عکس دیگر که در ویژگیهای تجسمی و بصری با این عکس کاملا در تضادند، شهادت کاملی بر ثبتی هدفمند و دارای پلان اولیه و ذهنی از سوی عکاس است.
علاوه بر این به نظر میرسد عامل اصلی که در برخورد با این عکس ذهن ما را به خود مشغول می دارد، «جسارت»ی است که در ثبت و ارائه چنین عکسی وجود دارد و شاید خصیصه اصلی این عکس باشد
عکاس آن قدر به این موجود ناقص الخلقه ایمان داشته است که با بدرقه کردن شکوهمند او به روی سن، از او شخصیتی کامل ساخته است به نام «عکس» که حالا دیگر نه تنها نسبت به همه عکسهایی که دیدهایم چیزی کم ندارد، که صدای متفاوتی را نیز به گوش میرساند و حداقل حسنش این است که بدانیم گاهی میتوان از خطایی بارز، به بهترین شکل استفاده کرد و تعابیر عمومی را در مورد «عکس» بر هم زد.
می توان به صحنهای مستند نگاهی تازه داشت و وجه تازهای از آن را روبروی تماشاگر نشاند. عکس از این بابت تجربهای جذاب و قابل تامل است.
یه مصاحبه از شما در خراسان خواندم که گفته بودید نگاه جشنواره ای به عکس ها باعث کاهش کیفیت عکس ها شده است. و دید عکاسان را به همراه عکس هایشان کاملا جشنواره ای کرده است. متاسفانه فکر می کنم شما هم دقیقا همین دید رو موقع بررسی و نقد عکس ها دارید.
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: خانم مینو شاهی. سلام. "دید جشنواره"ای و "رقابتی" در کجای این نقد یا نقدهای دیگرم در مورد عکسها وجود دارد. اگر به متن استناد کنید خوشحال خواهم شد: کیارنگ علایی.
سلام.
من جمله ای را از مسعود زنده روح کرمانی به یاد دارم که میگفت اگر داوران جشنواره از ترکیب دیگری نیز برخوردار بود و نفرات دیگری نیز داوری میکردند فقط 20% عکس ها تغییر میکرد.(دو قدم مانده به صبح ).
من اینگونه فکر نمیکنم . نه به این معنا که تمام عکس های ارسالی به دوسالانه را یک به یک دیده باشم بلکه ولی پیگیر عکس های دیگر جشنواره ها نیز هستم و میدانم عکاسی مستند اجتماعی در ایران گرچه بیشتر توسط عکاسان خبری ما پیگیری میشود و در کنار آن بیشتر علاقه مندان به عکاسی نیز در این گرایش عکس میگیرند در سطح بالایی از دنیا قرار دارند و میدانم عکس های خوبی هم فرستاده شد .
اما گویی بنا بر این بود که انقلابی در عکاسی ایران روی بدهد و نگاه نوینی در عکاسی ایران مورد توجه ویژه قرار بگیرد .
من مخالف اینگونه سیاست گذاری نیستم اما آیا اگر عکاسان میدانستند که قرار است با این نگاه داوری شکل بگیرد عکس هایی متناسب با اینگونه نگاه نداشتند ؟
عکس های دوسالانه مرا به یاد بخش" نگاه خلاق تصویر سال" می اندازد که شخصا" شیفته ی اینگونه عکس ها هستم . اما حتی معدود عکس های مستند اجتماعی که دوسالانه ئ یازدهم یافت می شود نیز اینگونه اند .
برای قضاوت بهتر توصیه می کنم نگاهی به دوسالانه های گذشته بیندازیم ( البته از دوسالانه ی دهم سند مکتوبی وجود ندارد) تا ببینیم نگاه داوران چقدر تغییر کرده است . من هنوز هم معتقدم دوسالانه بهتر است بخش بندی شده باشد تا تمام عکاسان عکس های متناسب با بخش مورد نظر را با دقت و آگاهی انتخاب و ارسال کنند .
مرا ببخشید که بیش نویسی می کنم .
اولین رسم استادی گذشت از سر تقصیر شاگردان کم استعداد است .
شاد باشید و پیروز . معصومی.
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: جناب آقای محمد رضا معصومی.
سلام دوباره.
مخاطبان یک جشنواره هر چه قدر که عکس های دوستان و نزدیکان خود را ببینند، باز هم نمی توانند معیار صحیحی از کلیت آثار رسیده داشته باشند، چرا که باز هم فقط بخش بسیار محدودی از آثار را دیدهاند!
من با نظر آقای زنده روح کرمانی کاملا موافقم.
در داوری به گروه داوری هیچ توصیهای درباره جهت گیری در انتخاب آثار و گرایش به نگاهی خاص در عکس ها نـــــشد و داوران در فضایی علمی به داوری پرداختند.
هر دوسالانه تفاوتهایی با دوره های پیشین خود دارد. از جمله آن که شرکت کنندگانش در فضایی دیگر آموزش می بینند، عکاسی می کنند و میزیند، و اینها در عکس ها متبلور میشود.
با نظر شما درمورد بخشهای تفکیک شده موضوعی در بینال موافقم.
ممنون از ارائه نظراتتان. نه من استادم و نه شما شاگردی کم استعداد.
سپاس: کیارنگ علایی.
این عکس چقدر به نگاه عکاسی عصر ما نزدیکه اصلا ما به اون حد رسیدیم که اینگونه ساختار رو بشکنیم؟ ایا هنوز تونستیم تو عکاسی مستند به ارائه داستان بپردازیم؟ یا مولتی مدیا رو کشف کردیم ؟ ایا این نوع نگاه در زمان نگاتیو قابل ارائه بود؟ فکر نمیکنید تواین تعداد عکسی که تو دوسالانه ارسال شده بود همه نو عکاس وجود داشت (تازه کار) یا حتی عکاس نبودند؟که به همت دیجیتال و و دیدن فراخوان ارسال عکس اثر ارسال شده .عکاسی داره به کدوم سمت هدایت میشه؟؟ ایا واقعا نگاه مستند با رویکرد خلاق اینه؟؟ فکر نمیکنی که خیلی ا ها این نو ع کار رو الگو قرار میدن بدون اینکه هدف داشته باشن ؟؟بهتر نبود اگر عکاس به جای یک تک فریم از درهم ریختگی جامعه, به یک مجموعه تبدیلش میکرد قابل دفاع تر نبود؟ا از این اشفتگی در نوشتارم معذرت میخوام
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: فیلمساز خلاق: جناب آقای نسائی. سلام. کوشیده ام به بخشی از سوالاتی که مطرح کرده اید در متن پاسخ دهم. موفق باشید
درود جناب علایی. اول عذر خواه جسارت خودم هستم برای ارسال نظر. یه جایی خوندم مارتین اسکورسیزی کارگردان شهیر ،مشغول مصاحبه خبری در مورد یکی از فیلمهاش بود، خبرنگاری اجازه صحبت گرفت و به این موضوع اشاره کرد که در صحنه ای از فیلم بعد از درگیری بحث لفظی بین دو شخصیت فیلم لیوان ابی که بر روی میز قرار گرفته به شکل عجیبی از میز به سمت زمین سرنگون میشه و ... سپس این خبرنگار تفسیری فیلسوفانه و تعبیری طولانی از این صحنه می کنه و اونوقت رو به مارتین اسکورسیزی می پرسه آیا تعبیر همین بود؟ اسکورسیزی با لبخندی به لب رو به خبرنگار می گه: نه اون فقط یه صحنه ساده بود که یه لیوان می شکنه و همین! من معتقدم دنیا خیلی ساده تر ازین چیزیست که می بینیم بلکه این انسانها هستند ، هر روز که نه هر لحظه اون رو پیچیده تر می کنن. واین عکس هم... باز هم جسارت منو بر من خرده نگیرید.
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: سلام آقای سبحانی و ممنون از یادداشتتان. سوال خبرنگار خیلی سوال خوبی است چون بر دخیل بودن هر اتفاق بسیار ساده در تفسیر صحنه دلالت میکند. اما ارتباط میان امری سهوی و امری انتخابی را ( آنگونه که در این عکس می بینیم) متوجه نشدم که میان آن لیوان و این عکس چه ارتباطی است که شما به عنوان مصداق از آن یاد کردهاید: کیارنگ علایی.
ممنون ازنقد
خیلی عالی بود.چه خوب که شما اینقدر خوب می بینید.خانم فروهش خیلی جسارت به خرج دادند با ارائه این عکس
سلام و درود. متن زیبایی بود . تحلیل شما بر عکس پیشی گرقته است. شما تحلیلی نوشته اید که متاسفانه عکس مورد نظر در خور این تحلیل نیست. من هم به شراکت مخاطب در آفرینش هنری اعتقاد دارم . به همین دلیل اعتقاد دارم اگر عکس سفید سفید شده بود جای خلاقیت بیشتری برای شما ایجاد می کرد چون بدون محدودیت در باره سفیدی عکس می نوشتید و چون عناصر اطلاعانی عکس حذف و فقط یک کادر و رنگ سفید در مقابل شما قرار داشت شما از عناصر ذهنی خود استفاده واز یک کادر سفید تا حد یک شاهکار هنری حرکت می کردید. ولی افسوس عناصر ناقص عکس جلو باز سازی ذهنی مخاطب را گرفته است. در بازی سه نفره مولف، مخاطب و متن ( عکس ) مخاطب خیلی فربه تر و قوی تر از عکس ظاهر شده و یا می شود و مو لف و عکس در این بازی نقش زیادی ندارتد اینجا ذهن مخاطب همه چیز را می سازد یا هیچ چیز نمی سازد . به همین دلیل گفتم کادر سفید فدرت مانور بیشتری به مخاطب می داد . اما عکس خلاقانه که متر ها و معیارها را پشت سر گذاشته باشد ذهن مخاطب را عجیب به چالش می گیرد و هر چه این پیچیدگی عناصر بشتر باشد ذهن خلاق یامخاطب خلاق راه به تفاسیر بیشتری می برد . اما به نظر نمی رسد این عکس ذهن مخاطب را به چالش بگیرد. اگر متر و معیاری نباشد سلیقه مخاطب نقش متر و معیار را بازی می کند و هر کس با انتخابش اندازه سلیقه خود را به نمایش می گذارد.
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: سلام آقای احسان صباغی. و خوش آمدید.
تحلیل می تواند هیچگاه با خواست ها و دغدغههای آگاهانه و ناخودآگاه مولف تطابق نداشته باشد. تحلیل ممکن است از انگیزههای مولف وام گیرد تا به بازسازی معنا در اثر هنری کمک کند و پیرنگهای اثر را پر رنگتر سازد، تحلیل به زبانی سخن میگوید که از جنس مولفههای هنری به کار رفته در نظام ساختاری اثر نیست، از جنس کلمه است و برای رمزگشایی اثر. و چون رمزی گشوده شد، اثر هنری مصداق تازهای مییابد.این همه باعث میشود تا فکر کنیم بعضی نقدها جلوتر از خود اثر حرکت میکند. ( شما که سینمایی هستید، حتما نقد فیلمهای جواد طوسی را درباره فیلمهای مسعود کیمیایی خواندهاید. و حتما نقدهای روبرت صافاریان را بر فیلمهای برسون ) آنجا چنین سوالی برایتان نقش نبست که این بزرگواران تحلیلی نوشته اند که متاسفانه فیلم مورد نظر در خور آن تحلیل نیست؟... و الخ!
من در یادداشتم کوشیدم فرآیندی را که این عکس - و الزاما این عکس - در ذهن برخی از مخاطبان ایجاد میکند، تبیین کنم.
قطعا تفاوتی است میان این عکس و صفحهای کاملا سپید.
تفاوتی که صفحه سپید را ممکن است به شاهکار تعبیر کند: نقد نیست! سفسطه است: کیارنگ علایی.
آقای علایی .. ممنون از زحمات شما
برگزاری دوسالانه یازدهم مقارن بود با شروع عکاسی من و سوالات زیادی که در مورد عکس های پذیرفته شده در ذهن من ایجاد شد ، و بعضی از آنها هنوز هم در ذهنم باقی مانده اند. از شما استاد عزیز به خاطر پاسخ به این سوالات بسیار ممنونم.
حقیقتش من خودم رو مجبور کردم که نقداتو بخونم و یاد بگیرم و با اجازت سر کلاس نقدم هم حتما کاراتو می خونم. می دونی مشکل خیلی از ما تعصب به یک تعریف نخ نما است ونکته حیاتی تر از اون مسئله ، عدم پذیرش نگاه عکاسان به مقوله نگاه عکاسان ذهنی ونو گراست!
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: همیشه از تو، منشات، و عکسهات چیزی یادگرفتهام محمد عزیز. نظراتت را بهم حتما بگو: کیارنگ.
بسیار جالب بود و تازه برای من... ممنون
اگر عکاس این اثر کودک بود باز هم برایش این تفسیر را مینوشتید ؟!
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: در کامنت قبلیتان نیز بر این مساله تاکید کرده بودید. اینجا عکس را داریم تحلیل می کنیم نه عکاس را و قاعدتا سن و سال عکاس محلی برای نقد ندارد، مگر استفاده آگاهانه از تکنیکهایی خاص یا مانفیستی خاص که از پس تجربه بر میآید. در تحلیل عکس های کودکان معمولا روانکاوی دنیای آنان و کشف ساده ترین نگاهها به زندگی اطرافشان، مد نظر است. کودکان عکاس ( ولو آموزش دیده) نحوه برخوردشان با موضوع اینگونه نیست. لذا آنها بعید است از تکنیک نوردهی زیاد چنین استفادهای را بکنند، پس احتما لینکه یک عکاس کودک در صحنهای اجتماعی بتواند کنترلی بر نوردهی زیاد خود به منظور دیدگاهی خاص داشته باشد، نـــادر و بعید است: کیارنگ علایی.
ساختار شکنی رو همیشه دوست دارم و خواهم داشت. اما اگر عکاس این اثر کودکی خردسال بود باز هم پذیرفته میشد ؟! شاید خالق اثر کودک بوده و یا بهترین اثر یک عکاس تازه کار . اما اگر بدانیم خالقش اگاهانه و با علم کامل به دنیای عکاسی این اثر را ارئه کرده است نگاهی متفاوت به اثر می اندازیم. این مسائل از دنیای اعجاب انگیز عکاسیست.
سلام
ممنون از نقد زیبا ، منصفانه، راهگشا و گیرا .
اما...
در این مدتی که از دوسالانه گذشت بارها عکس ها را دیدم . با بسیاری هم گفتگو کردم و میپذیرم که نگاهم نسبت به روزهای اول تلطیف شده و امروز راحت تر برخی از عکس ها را هضم میکنم . اما ...
با فرض اینکه تمام عکس های 2سالانه خوب و دارای استخوانبندی و فلسفه مناسب باشد، هنوز هم تصور می کنم که داوران 2سالانه ای که پشت سر گذاشتیم با نگاهی یکسو نگرانه به انتخاب عکس ها نشستند و و فقط بخشی از دنیای وسیع عکاسی را به نمایشگاه راه دادند.
کیارنگ عزیز من با اینگونه داوری برای جشنواره ای مثل آبرنگ اصلا" مخالفتی ندارم ، زیرا معتقدم این گونه عکاسی در ایران هنوز جایگاه واقعی خود را پیدا نکرده و هنوز متعصبانه و بی رحمانه عکس هاییی از این دست نادیده گرفته می شود .
ولی 2سالانه که محلی برای نمایش 2سال تلاش عکاسانه ی چند هزار عکاس ایرانی ( با انواع گرایش و سبک هاست) محلی نبود که بشود به راحتی از کنار این تنوع سلیقه گذشت و به یکباره اینقدر متفاوت به عکاسی نگاه کرد . شاید بهتر بود 2سالانه دارای بخش بندی میبود تا می توانست اکثر مخاطبین خود را راضی نگه دارد .
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: سلام آقای محمد رضا معصومی.
سپاس جهت دیدگاهتان، و درود که صادقانه مینویسید!
محصولات یک جشنواره را بدون آگاهی از کلیت آثار رسیده، و تعریف جشنواره نمیتوان هیچگاه قضاوت کرد. هیچکجا عنوان نشده است که تمام عکسهای دوسالانه از استخوانبندی و فلسفه مناسب برخوردارند. بسیاری از رویکردها در انتخاب آثار در تمامی جشنوارههای دنیا وجود دارد که غالبا شرکت کنندگان از آن بی اطلاع هستند. از جمله "رویکــــرد آمـــوزشی"
این جهت گیری به خاطر تاثیر گسترده ای است که ناخودآگاه آثار پذیرفته شده بر روی آماتورهایی میگذارد که سالهای بعد میخواهند در جشنواره شرکت کنند.
لذا برخورد مستقیم با یک عکس پذیرفته شده که "این خوب است یا بد؟" " باید در دوسالانه می بود یا نه؟" معمولا راه به جایی نمیبرد و در اینصورت اگر تمامی شرکت کنندگان بیینال داور این بیینال باشند تردیدی ندارم که با تفرق آرا روبرو خواهند شد.
داوری هیچ قیاسی ندارد جز "علم". جز نگاه علمی بر اساس سیاستهای برگزار کننده به عکس های رسیده.
ترکیب داوران نیز مجموع چند نگاه کاملا متفاوت در ژانرهای مختلف عکاسی، در دغدغه ها و علایق مختلف عکاسی بود؛ پس نمیشود نگاه هفت نفر را که هریک در دستهای خاص از عکاسی علاقه و تجربه داشتهاند "یکسونگرانه" قلمداد کرد.
سپاس از صراحت و صداقتتان: کیارنگ علایی.
سلام کیارنگ . نقد دقیق و عاری از هرگونه پیرایه ات را بر این عکس خواندم. جالب است که هر تجربه ایی که خارج از یک هنجار صورت می گیرد می تواند در بطن خود طلیعه دار یک جنبش باشد واین عکس چنین پتانسیلی را در خود دارد. سرزنده و پایدار باشی دوست بسیار عزیزم. قربانت: کورش.
پاسخ: کوروش بسیار عزیزم! خوشبختی بزرگی است اینجا دیدنات. مراقب خودت باش: کیارنگ.
آقای علایی عزیز عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما دارم و سپاسگزارم بابت تلاش بی شائبه تان برای رشد و ارتقای عکاسی در ایران! در مورد این عکس و هر عکس دیگری قضاوت (علاوه بر توضیحات خوبی که ارائه کردید) تا حدودی شخصی و وابسته به علائق و نگاه افراد بر می گردد. البته به نظرم عکس جالبی است و نوعی نگاه در پشت عکس به چشم می خورد اما با این قسمت که فرمودید اگر عکس اتفاقی بود طبیعتا حذف می شد و به نمایشگاه ارسال نمی شد بنا بر تجربه شخصی ام مخالفم. چون شخص من چند بار با این مسئله روبرو شده ام و عکسی اتفاقی که سهوا اشتباه فنی یا تکنیکی در آن رخ داده نظرم را جلب کرده و اقدام به حذف آن عکس نکرده ام. هرچند تجربه شخصی من ممکن است با تجربه خانم فروهش تهرانی متفاوت باشد. شاد و پاینده باشید.
با اینکه نقد خیلی تاثیر گذاری بود ،ولی نتونستم با عکس ارتباط دوستانه ایی برقرار کنم. خیلی دوست داشتم در عین سادگی عکس یک نقطه ی قوی توی عکس بود که وقتی می دیدمش هیجان زده بشم ،نه اینکه با خودم بگم این یه عکس تکراری یه با همون لباس قدیمی که فقط یه رنگ تازه بهش زدن.
«واقعیت این است که این عکس تمام متر و میزانهای یک عکس خوب را بر هم میریزد و هیاتی جدید پیش رویمان قرار میدهد که نام آن قرار است عکس باشد.» عکس هایی از این دست سبک های هنری را بیاد می آورد. جرات عکاس قابل تحسین است. سپاس
با درود.وقتی عکس را دیدم راستش من هم تعجب کردم.در کلاسهای آموزشی به ما یاد دادند این نوع عکسهاoverاست و مطلوب نیست.درست طبق گفته شما من هم آنرا پاک میکردم چون خلاف قاعده است. اما جسارت عکاس خیلی قابل تمجید است که کارش را دوست داشته و به آن اعتقاد داشته و آنرا ثبت کرده و فرستاده.البته الآن که دو سال است از شروع عکاسی کردن من میگذرد یاد گرفتم عکسی که دوستش دارم و به آن اعتقاد دارم حفظش کنم و حتی از آن دفاع کنم.فکر میکنم عکاس یکجوری خودش را در میان این همهمه دیده و گم کرده .حضور او را احساس می کنم.حضوری کم رنگ مثل همه انسانها اما تاثیر گذار باز هم مثل همه انسانها.شاید به نظر پارادوکس باشد اما واقعیت است.ما هیچ ما نگاه.
سلام جناب علایی عزیز . چقدر خوب شد که این عکس را نقد نوشتید. برای من همیشه مجذوب کننده است دیدن، یافتن و خلق کارهایی که من آن ها را "دوراز ذهن ها" نام می گذارم. چه خوب و ارزشمند است که عکاس کاری ارائه می دهد که مطمئن بوده بسیار سخت مقبول خواهد افتاد. پیروزی بر شک. امتحان یک فکر مشکوک در ذهن. با وجود ایمان در درون باز هم کار زیبایی ست ارائه ی سخت-ممکن ها . ممنون که برای نو شدن جرأت می بخشیدمان !
مطالب جالبی بود موفق باشید
سلام آقای علایی.مثل همیشه نقد زیبا و تاثیر گذارتان مرادرگیر خود ساخت.اما بین من و عکس، نقد شما دریچه شد برای دریافت اثر.وهمچنان مبهوت ،درآمد و شد هستم بین احساس قلبی عکس خواهانه ام وتعریف جدیدی که باآن مقابله میکند. به نظر من واژه ی آشنایی زدایی کلیدطلایی این نقد بود.سپاس از گشودن پنجره.
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: شمیم عزیز! برای تو که همیشه تشنه "دانستن" هستی روزهایی درخشان آرزومندم. امیدوارم نقد عکس را ادامه دهی با وجود همه بد قــولی ها و بــی نظمی های من: کیارنگ علایی.
من در مورد این عکس سئوال های زیادی در ذهن داشتم که با این نقد و رمز گشایی ، خیلی از اون علامت های سئوال از ذهنم پاک شد . بسیار ممنونم .
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: حمید عزیز. ضمن سپاس از لطفت امیدوارم آنچه را در متن نیافتهای بازگو کنی تا بیشتر از "عکاسی" بیامـــوزیــم: کیارنگ علایی.
سپاس . بسیار برایم جالب بود و فکر میکنم که امروز از این عکس و نقد بی نظیر آن درسی فراموش نشدنی گرفتم
عکاسی را دوست دارم. چون خطایی نیست. هر چیزی تجربه است...
سلام استاد: عکس تازه و عجیبی بود برای من ! ممنون
بشر عام همواره به ناقص الخلقه ها با چشم ترحم و نگاه بالا به پایین نگریسته است و وقتی ناقص الخلقه ای نه تنها دیده میشود بلکه شهامت به روی صحنه رفتن از خود نشان میدهد طبیعی تر آن است که نفس ها در سینه حبس شود و انتظار پرو بال گیرد. انتظار اینکه این موجود چه چیزی عرضه خواهد کرد و این همه جسارت از برای چیست؟ چرا همه در حال رفتنند و هیچکس نمی آید؟ چرا همه چیز چشم را می آزارد؟ چرا برخی پررنگترند و برخی دیگر از فرط پر نوری دیده نمی شوند؟ آیا اینان آنقدر نورانی و معنویند که در چشم زمینی ما نمی گنجند؟ یا هنوز رنگ آمیزی نشده اند و کالبدشان شکل نگرفته است؟ اینها سوالاتی است که من با دیدن این عکس از خود می پرسم.
سپاس .
آقای علایی عزیز، سلام. باید که سخت کنم منظورم را و بگویم که "مسیر راه"، بسی جذاب تر از "منزل" بود! - چه خوب است که می نویسید و خوب تر اینکه بلند نظرانه، با ما هم تقسیم می کنید و دورادور، به ذهن ما جهت می دهید. ممنون بابت نوشته هایتان. بهترینها.